

من شعر سکوتم را در گوش تو خواهم خواند
شب های بلندم را با یاد تو خواهم ماند
من ریشه ی عشقم را در قلب تو خواهم کاشت
آن صحبت اول را در خاطره خواهم داشت...
![]()
![]()
![]()


سر می گذاری روی زمین آرزوهایت ،خیلی وقت است که صدای تپ تپش را نمی شنوی. آهسته در گوشش نجوا می کنی :" من که به تو گفته بودم ! از همان روز که سپیدی،چشمانم را جلا داد ....همان روز که تند تند گذشته را به یاد می آوردم و آینده را با آنچه که او می خواست در آغوش می گرفتم همان روز که عشق می کردم باتو، با نوایی که اجابتت را گدایی می کرد ، همان روز که زار می زدیم تا راهمان دهی ، همان روز که چشم دوخته بودیم به آن روزنه ی کوچک که نور کم فروغ غروب مدینه با فشار داخلش می شد گویا آن انوار هم می خواستند نظاره گر کسانی باشند که عبد بودن را در خود جستجو می کردند،
یادت نیامد ؟!!
همان روز که می ترسیدیم از لبیکی که اجابت نشود ، آری و همان روز که تو هم آرام نجوا کردی:
"سبحن الذی اسرا بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصا الذی بارکناحوله لنریه من ایتنا انه هو السمیع البصیر"
و گذشت و گذشت تا شب ارزوها ، همان شب که دیدیم دستمان خالی تر از قبل است و.... فقط زل زدیم یه بی کران آسمان پرستاره ات....
روزهای مغرتت را هم گذراندیم
تا
رسیدیم به در خانه ات برای میهمانی ....
این روزها اما دلم هوایی تر است برای آن میهمانی دوهفته ای...
برای.........
.
.
آقا مهمان ناخوانده نمی خواهی؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتي يک دختر حرفي نميزند
ميليونها فکر در سرش مي گذرد
وقتي يک دختربحث نميکند
عميقا مشغول فکر کردن است
وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود
وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در
جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم
يعني اصلا حال خوبي ندارد
وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي
وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي
وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند
وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس] مي فرستد
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي
وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم
يعني واقعا دوستت دارد
وقتي يک دختر اعتراف مي کند که
بدون تونمي تواند زندگي کند
يعني تصميم گرفته که تو تمام
آينده اش باشي
وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست
*********
پسرا.........
وقتي يک پسر حرفي نمي زند
حرفي براي گفتن ندارد
وقتي يک پسر بحث نمي کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد
وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
يعني واقعا گيج شده است
وقتي يک پسر پس از چند لحظه در
جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم
يعني واقعا حالش خوبه
وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني
وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند
وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي فرستد
بدون که براي همه "فوروارد" کرده
وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
دفعه اولش نيست دفعه آخرش هم نخواهد بود
وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدونتو نمي تواند زندگي کند
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه







بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن
بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي كني ، صدام كن ، قلبم تنها
خرابه ي وجود توست اگه يه روزخواستي بري قول نميدم جلوتو بگيرم اما باهات ميدوم اگه يه روز خواستي بميري قول نمي دم جلوتو بگيرم اما اينو بدون من قبل از تو ميميرم
..
*****
اينكه مي گم دوستت دارم باور عشقه عزيزم
اينكه مي گم عاشقتم خودش يه حسه عزيزم
تو اينو باورش بكن جز تو كسي رو ندارم
از عشق بي نهايت همش ميگم دوستت دارم
شايد بگي يه ديونست كه هي ميگه دوستت دارم
ولي اينو تو بدون كه بدجوري من اسيرتم
اسير چشماي سيات اسير اون مرامتم
اسير اون ناز نگات خلاصه كه نزار بگم
با اين كه من نديدمت يه جور ديگه دوستت دارم
جوري كه نمي تونم برات تو شعرم بزارم
اگه بخواي بابت هديه صفات، قلبمو از سينه بكَنم
تا كه بشم منم فدات پرپر بشم رو قدمات به آرزومم برسم
*****
بذار يواش شروع کنم ، سلام گلم ، هم نفسم
آرزوهام راضي شدن ، ديگه بهت نمي رسم
گفتم چيا گفتي بهم ، گفتي که آينده داري
دنيا همش عاشقي نيست ، گريه داري ، خنده داري
گفتم که گفتي من باشم به لحظه هات نمي رسي
به قول دل شايد دلت گرو باشه پيش کسي
خلاصه گفتم که چشات قصد رسيدن نداره
رؤياها کاله و دسات خيال چيدن نداره
گفتم که گفتي زندگي ت غصه داره ، سفر داره
هم واسه من هم واسه تو با هم بودن خطر داره
*******
دلم تنگ است...تنگ صداي نفس هاي توست
دلم تنگ است...تنگ صداي دلنشين توست
دلم تنگ است...تنگ آغوش گرم توست
دلم تنگ است...تنگ نگاه پراحساس توست
دلم تنگ است...تنگ دست هاي گرم توست
دلم تنگ است...تنگ حرفهاي عاشقانه توست
دلم تنگ است...تنگ چشمهاي پرغرور توست
دلم تنگ است...تنگ تنگ تنگ توست
***
عکستو امشب دوباره توي اسمون کشيدم
توي چشماي قشنگت باز همه دنيامو ديدم
شيشه تنهاييمو من واسه عشق تو شکستم
قصه از اينجا شروع شد که دلم رو به تو بستم
بيش از اين فکر مي کردم با تو خوکرده نفس هام
تو رو مي خوام قد دنيا تکيه کن به قلب تنهام
تو هموني که يه عمري گشتمو پيت دويدم
تا غروب رفتمو اين بار به طلوع رسيدم
دستتو گذاشتي اخر تو اين دستاي سردم
حالا وقتشه بدوني که چقدرعاشقت هستم
*****
دلم براي کسي تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلامش مرا درعشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده
*****
نبودنت بهترين بهانه است براي اشک ريختن ...
ولي کاش بودي تا اشکهايم از شوق ديدارت سرازير ميشد ...
کاش بودي و دستهاي مهربانت مرهم همه دلتنگيها و نبودنهايت ميشد ...
کاش بودي تا سر به روي شانه هاي مهربانت مي گذاشتم
و دردهايم را به گوش تو ميرساندم... بدون تو عاشقي برايم عذاب است
ميدانم که نميداني بعد از تو ديگر قلبي براي عاشق شدن ندارم...
کاش ميدانستي که چقدر دوستت دارم و بيش از عشق بر تو عاشقم...
ميداني که اگر از کنارم بروي لحظه هاي زندگي برايم پر از درد و عذاب ميشود
ميدانم که نميداني بدون تو ديگربهانه اي نيست براي ادامه ي زندگي جزانتظار آمدنت ...
انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...
شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما
معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !
تو اين کلمه کوچيک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!
تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه روحي ،دلتنگي ،صبوري ، اشک بيصدا ؛
هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !
براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد
و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد
تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!
متنفرم از هر چيزي که زمان را به ياد من مياورد... و قبل از همه ي اينها متنفرم
از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
*****




يه اتاقي باشه گرمه گرم..روشنه روشن..
تو باشي منم باشم..
کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد..
تو منو بغلم کني که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..
اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار..پاهاتم دراز کردي..
منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..
با پاهات محکم منو گرفتي ..دو تا دستتم دورم حلقه کردي..
بهت مي گم چشماتو مي بندي؟
ميگي اره بعد چشماتو مي بندي ...
بهت مي گم برام قصه مي گي ؟ تو گوشم؟
مي گي اره بعد شروع مي کني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..
يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن..
مي دوني؟
مي خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع..
يه ضربه عميق..بلدي که؟
ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستي ..نميدوني
من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمي بيني که سريع مي برم..نمي بيني
خون فواره مي زنه..رو سنگاي سفيد..نمي بيني که دستم مي سوزه
و لبم رو گاز مي گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني..
تو داري قصه مي گي..
من شلوارک پامه..دستمو مي ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه
رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش..
حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني..
تو بغلم کردي..مي بيني که سرد شدم..محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم..
مي بيني نا منظم نفس مي کشم..تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت.
مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر ميشم..
مي بيني ديگه نفس نمي کشم..
چشماتو باز ميکني مي بيني من مردم..
مي دوني ؟ من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايي مردن..
از خون ديدن..وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم..
مردن خوب بود ارومه اروم...
گريه نکن ديگه..من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم
خوشگل شدياااا
بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي..
گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي شکنه..
دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟
****
مي خواهم فراموش کنم ؛ تمام لحظاتي را که من فکر مي کردم بهترين همراه تو هستم ،
مي خواهم فراموش کنم ؛ تمام مسيرهايي را که ما با هم مي رفتيم ،
مي خواهم فراموش کنم ؛ که عشق من را بر هوس ديگران ترجيح دادي ،
مي خواهم فراموش کنم ؛ ثروت ديگران را بر دستان ساده من ترجيح دادي ،
مي خواهم فراموش کنم ؛ که چگونه خودت را قرباني هدف هاي ديگران کردي ،
مي خواهم فراموش کنم ؛ که چطور گذاشتي ديگران تو را بخاطر آرزوهايت لگد مال کنند ،
مي خواهم همه اينها را فراموش کنم
تا اگر بار ديگر چشمانم تو را ديد ؛ هماني يادم آيد که عاشقش شدم نه انساني ديگر ،
شايد ما نتوانيم بار ديگر کنار هم باشيم اما مي توانيم هرگاه يکديگر را نگاه کرديم ،
فقط خودمان را يادمان بياييد نه چيز ديگر . . .
من فقط فراموش کردم ؛ اما نتوانستم هم ديگر را در آينده کنار هم ببينم
چون حالا بين من و تو فرسنگ ها فاصله هست ،
چون من هم بي گناه نبودم !!! ...
******
چقدر لحظه ها زود مي گذرن انگار همين شب گذشته بود.
يادت مي ياد انگار همين چند ثانيه پيش بود.
گفتم که هرگز از تو نمي گذرم
و تو هم خنديدي و
گفتي : نمي دوني چقدر دوستت دارم.
اما تو بالاخره ترکم کردي و فراموش کردي که يک روز دوستم داشتي
تو رفتي و موقع رفتن زمزمه کردي"تو رو خدا ازم نرنج"
تو رفتي و موقع رفتن ناخواسته بردي چيزي رو که نبايد مي بردي
و بي رحمانه
شکستي چيزي رو که نبايد مي شکستي
اما من هنوز هم حاضر نيستم از تو بگذرم
چون به توقول دادم که نگذرم..
*****
بنويس ناشناس دلم گرفته امشب
بنويس پريشونم مث هرشب
بنويس ناشناس تشنه غرورتم
بنويس فداي دل صبورتم
بنويس ناشناس مهربونم پريشونه
بنويس طفلكي تنهاست ميون خونه
بنويس ناشناس غم مهربون غم منه
بنويس حال و روزش عين منه
بنويس ناشناس مهربونم وقتي خم به ابروش مياره
بنويس كه اين حالش چه بلايي سر من مياره
بنويس ناشناس خواهشام بي اثرن
بنويس تمناهام همه بي پا و سرن
بنويس ناشناس قلم با وفاي من
بنويس يار با وجود وباصفاي من
بنويس ناشناس دلم جام جم مي خاد
بنويس دلم هواي با هم بودن مي خاد
بنويس ناشناس قلمم بي رمقه
بنويس جوهر زمانمون خيلي كمه
بنويس ناشناس دوستيا صفا ندارن
بنويس بعضي دلا وفا ندارن
بنويس ناشناس ترانه ها مدد دهد
بنويس فرياد تورا که سر مي دهد؟
بنويس ناشناس دلم گرفته امشب ،مث ديشب
بنويس پريشونم مث هرشب
*****
بدون ديگه نداري واسه من ارزشي...ببين زندگيم رو داده بودم دست کي!.. خيال مي کنم مردي و بردي همه چي رو با خودت به گور!..حالا خودت بگو که حق من اين بود تا پس بدم اينجور تقاص کاراي تورو؟..حالا که خرت از پل گذشت ميگي برو؟..منم ميرم و ميموني بعد من تنها تو!..ديگه باور نمي کنم من حرفاتو...اينو بدون ديگه حساب کار دستمه...هرچي رودست خوردم بستمه!!..ديگه تو هم برو دنبال سرنوشتت...همين که دفتر خاطراتم دست نوشته...که نوشت که ميمونم تا اخر عمر باهات!!...لعنت به من و تو و سادگيمو دروغات...ديگه هيچي واسم مهم نيست برو...سر لج بازي هم باشه نمي خوام تورو
******

اگه چشمم تو رو خواست قول ميدم چشممو تو ببندم، اگه زبونم تو رو خواست قول ميدم گازش بگيرم ،
اما اگه دلم تو رو خواست چه کار کنم.؟؟





مي بيني سکوتم را؟
مي بيني درماندگي ام را؟
مي بيني نداشتنت چه بر سر فرياد خاموشم آورده است؟
مي بيني ديگر روياي داشتنت هم نمي تواند تن لرزه هاي شبانه ام را آرام کند
مي بيني هق هق نگاهم چه سرد بر ديواره ي هميشه جاودانه ي نبودنت مشت مي زند؟
مي بيني؟؟
ديگر شانه هايم تاب تحمل خستگي هايم را ندارد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زندگي يک ترانه قديمي است. ترانه اي که هر روز با اميد بسيار آن را مي سراييم
و براي درختاني که ميزبان پرنده ها هستند، مي خوانيم.
اين ترانه پرشور را دريا جور ديگر مي سراييد و گل جور ديگر.
من ترانه زندگي را از دهان کوه و باد و باران بارها شنيده ام.
من در خلوت يک غروب رد پاي زندگي را در صداي يک گل مريم ديده ام.
زندگي يک ترانه ي دلنشين و صميمي است.
وقتي مي خندي من طنين اين ترانه ي زيبا را مي شنوم.
وقتي گريه مي کني من برق زندگي را در اشکهايت مي بينم.
من هر روز با زندگي در خيابان هاي شلوغ شهر احوالپرسي مي کنم.
گاهي زندگي روي طاقچه اتاقم مي نشيند، گاهي بر سجاده ام گلاب مي پاشد
و گاهي ديگر از پشت پنجره قلبم به من نگاه مي کند.
ديروز کسي از من پرسيد زندگي چيست؟ يک کوهستان پر ابهت؟ يک رود پيچاپيچ؟
يا باغي پر از شعله هاي سوسن و اقاقي؟
گفتم پدرم مي گويد، زندگي دري است که به سمت دوست گشوده مي شود.
من مي گويم زندگي يعني تو.
وقتي تو حرف مي زني ترانه زندگي به گوش همه ي گياهان و آبها مي رسد.
وقتي تو نگاه مي کني، سنگهاي فرسوده و سياه هم نوراني مي شوند و لب به آواز باز ميکنند.
زندگي کوچه اي است که اولين بار تو را در آن ديدم.
زندگي سلامي است که اولين بار به سوي تو فرستادم.
زندگي يعني زيستن در حياطي که تو هر روز صبح بر لب حوض آن مي نشيني
و براي ماهي هاي قرمز قصه ي مواج دريا را مي گويي.
زندگي درختي تناور است که نام تو را دو لک لک عاشق روي آن نوشته اند.
زندگي يک ترانه قديمي است
که ما هر روز آن را در دفترچه ي يادداشتمان کنار کلمه عشق مي نويسيم.
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدایا انکه مرا سوخت گرفتارش کن
چند روزی بر سر تجربه بیمارش کن
سر و کارش با حکیمان جفاکار انداز
یا باز از احوال من خبردارش کن
انکه دایم هوس سوختن ما میکرد
کاش می امدو از دور تماشا میکرد
مااز ان سوخته دلانیم که ز کس کینه نداریم
ز یک شهر به خود دشمن فقط یاری نداریم

بي وفا جاي تو هنوز در قلبم است !
کجايي که ببيني دلم در انتظار ديدن تو است ؟
بي وفا قلبم تا ابد براي تو است ، عشقم تا آخرش به نام تو است !
کجايي که ببيني دلم براي تو پر پر ميزند!
کجا رفتي ؟ هنوز در حال سوختنم ، کجايي که ببيني ميخواهم براي تو بميرم !
راستي معناي وفا را ياد گرفتي يا هنوز مثل گذشته ميخواهي قلبم را بشکني!
حالا که آمدي با ما مهربان باش ، به من آرامش بده ، با ما وفادار باش !
آن لحظه که آمدي انتظار اين را نداشتي که ببيني هنوز به پاي تو نشسته ام ، هنوز با
خاطرات تو زندگي ميکنم ، هنوز دلم به چشمهاي زيباي تو خوش است ، که به آن نگاه
کنم ، بگويم فداي تو عزيزم ، دوستت دارم اي بهترينم !
نه فکر نکنم که باور کرده باشي هنوز تو را سرپناه لحظه هاي بي کسي ميدانم !
از آن لحظه که تو رفتي ، تا اين لحظه که آمدي آرام نبودم ، راستش را بخواهي در کوچه
باغهاي زندگي در جستجوي تو بودم ، هيچگاه خسته نشدم از اينکه آنقدر گشتم و
گشتم و تو را نديدم !
تو اي بي وفا کجا بودي ؟ نه نميخواهم باور کنم که در آغوش کسي ديگر بودي!
بگذار آنچه که در دلم است حقيقت داشته باش ، تو يک جاي خوب بودي ، تو نيز در انتظار
بازگشتي دوباره بودي !
بي وفا کجا بودي که ببيني هر گاه دلم ميگرفت به آنجا ميرفتم که هميشه با هم قرار
ميگذاشتيم ، آنجا مينشستم ، يک گل از شاخه ميچيدم و جاي تو ميگذاشتم و با آن گل
درد دل ميکردم ، ميگفتم گل من ، عزيز دل من ، ميفهمي که چقدر دوستت دارم ؟هر که
از آنجا رد ميشد به من نمي گفت عاشقم ، ميگفت اين بيچاره ديوانه است!
بي وفا به خاطر تو همه به من گفتند ديوانه ام ، اما هيچکس نفهميد که من ديوانه تو
هستم!
حالا که آمدي اول از همه وفاداري را برايم معنا کن زيرا من ديگر طاقت بي وفايي را
ندارم!


عشق یعنی اینکه :هر اس .ام . اسی بهت می رسه ؛ امیدواری اون باشه
عشق یعنی اینکه : برای هر کسی می خوای اس . ام . اس بزنی اشتباهی برای اون می فرستی !
عشق یعنی اینکه: دنبال یه موضوع می گردی که به اون اس.ام .اس بزنی
عشق یعتی اینکه: دایم موبایلت رو چک کنی ؛ نکنه از اون اس . ام .اسی رسیده باشه
عشق یعنی اینکه:همش فکر کنی موبایلت داره تو جیبت می لرزه ولی وقتی نگاه می کنی می بینی خبری نیست!
عشق یعنی اینکه: شب هایی که اس . ام .اس نمی رسن ؛ واقعا عصابت خرد می شه !
عشق یعنی اینکه:یک اس .ام .اس رو هم به خط همراه اولش می فرستی ؛ هم به خط ایرانسل ؛ هم ه خط تالیا و هم به خط تالیا و هم به...........
عشق یعنی اینکه: هروقت یک اس . ام .اس دیر می رسه ؛چندبار Send می کنی ؛ شاید اونا زودتر برسن !
عشق یعنی اینکه: پشت سر هم به اون تک زنگ می زنی تا اس. ام و اس ها برسن.
عشق یعنی اینکه: گاهی وقت ها که واقعا هیچ حرفی برای گفتن نداری ؛ اس . ام .اس خالی می فرستی تا
بفهمه به یادش هستی !
عشق یعنی اینکه : هر جایی که یک جمله عاشقانه یا زیبا دیدی ؛ سریع برای اون اس . ام . اس می کنی
عشق یعنی اینکه:قبض موبایلت فقط مخابرات رو خوشحال می کنه !!!
عشق یعنی اینکه : دو هزار اس . ام . اس در ماه !
عشق یعنی اینکه : بیماری که همه می گن دچارش شدی .
عشق یعنی اینکه : اعتیادی که همه می کن به اس . ام . اس پیدا کردی !
عشق یعنی اینکه :آخر شعرهای این و اون اسم خودت رو می نویسی تا به اون بگی که چه قدر عاشقشی !

ســــــــاده نبود گذشتن از تو برام
ســــــــاده نبود گذشتن از تو برام
ســــــــــــاده نبود کوچ تو از لحظه هام
ســــــــــــاده نبود حس یه بی تو بودن
ســــــــــــاده نبود هق هق شب گریه هام
چه ســـــــــاده دل بریدی اشک منو ندیدی
خطی رو خاطراتت قشنگمون کشیدی
اما به انتظار برگشتنت می مونم
شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم
چه عاشقانه خوندم چه بی بهونه رفتی
نا باورانه موندم که بی نشونه رفتی
من بی تو با تو تنها از تو چی مونده برجا
از تو چی مونده برجا جز مشتی خاطراتت هم رنگ خواب و رویا
اما به انتظار برگشتنت می مونم
شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم

همه چيز را جمع کردم. يکي يکي. خنده ها، گريه ها و تنهايي ام را که انگار سال ها توي اين
اتاق زنداني مانده بود. همه را گذاشتم توي چمدان آبي و درش را محکم تر از هميشه بستم.
آسمان هم انگار دلش مي خواست که من بروم. نه ابري، نه باراني...
شعر ها را که مي خواستم از روي ديوار بکنم يادت افتادم نه اينکه يادت نبوده باشم اماانگارآمده
بودي که بگويي نرو، و من به خيالت قول دادم که تا هميشه همين جا بمانم.
نميدانم چرا هميشه فکر مي کنم که تو را خواب ديده ام. چشم هايم را مي بندم و توي اين
سياهي که سوزن سوزن مي شود دنبالت مي گردم. انگاري که...
نميدانم، يعني تو هستي؟ شايد هم فرقي نکند! پس من دوباره مي خوابم. مي خوابم تا برايم شعر
بخواني، بخندي، قصه بگويي، تا شايد يک روز از روياي شيرين بودنت بيدار شوم.
چشم هايم را مي بندم و قاصدک سفيد را مي بينم. از خوشحالي فرياد مي زنم:
قاصدک...!!!!!
ميگي: آرزو کن.
و من آرزو مي کنم، آرزو مي کنم که تو هيچ وقت نروي.
ميگي: من هم آرزو کردم.
ميگم: چي؟
ميگي: آرزو کردم که تو هيچ وقت نري.
نگاهت مي کنم و بعد قاصدک با موج خنده هامان مي رود...
چمدان آبي را بر مي دارم و مي روم. اما حالا فقط يک آرزودارم: کاش اين را بخواني. چشم
هايت را باز کني و ببيني که من چقدر دلم برايت تنگ شده است ...
![]()
![]()
روز مادر مبارک



خلوتم را نشکن
شاید این خلوت من کوچ کند
به شب پروانه
به صدای نفس شهنامه
به طلوع آخرین افسانه
و غروبی که در آن
نقش دیوانگی یک عاشق
بر سر دیواری پیدا شد
...
خلوتم را نشکن
خلوتم بس دور است
زهوای دل معشوق سهند
خلوتم
راه درازی ست میان من و تو
خلوتم
مروارید است به دست صیاد
خلوتم
تیر و کمانی ست به دست آرش
...
آری
خلوتم
راه رسیدن به توست
شاید این خلوت راه رسیدن به خداست...
خلوتم را نشکن.

آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثله تو تنهاست بخند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا 
بي وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوش دارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا
عمر مارا مهلت امروز و فرداي تو نيست
من که يک روز مهمان توام فردا چرا
نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
تو از آن دگري، رو که مرا ياد تو بس
خود تو داني که من از کان جهان دگرم

![]()
![]()
![]()

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم در عصرهاي انتظار به حوالي بي كسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا كن و وارد كوچه پس كوچه هاي تنهايي شو كلبه غريبي ام را پيدا كن كنار بيد مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهاي رنگي ام در كلبه را باز كن به سراغ بغض خيس پنجره برو حرير غمش را كنار بزن مرا خواهي ديد.... با بغضي كويري كه غرق عصاره انتظار است نشسته ام پشت ديوار دردهایم

براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، ديوانه هيچ نداشت و گريست،
گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد، اما هيچکس ندانست
که قيمت عشق اشک است.
با من بمان ای همصدا تا آخراسم سفر
از جاده های پر خطر این خسته را با خود ببر
بامن بخوان ای همنوا شعر سپید عاشقی
این واژه را با هرزبان تنها توئی که لایقی
من صد بیابان عاشقم دریای عشقم را ببین
ازآسمان قلب من گل های حسرت رابچین
درکوچه های عاشقی من عابری دلخسته ام
از من گذشتم با دلم چون بردلت دل بسته ام
در فصل سرد عاشقی من عابری دلخسته ام
از من گذشتم با دلم چون بردلت دل بسته ام
در فصل سرد عاشقی من گرم نپدار توام
در صف عشقت مانده ام حالا پی شعری نوام
در شب بی سامان شب با یاد تومن شاعرم
از قصه های شهر شب تنها توئی در خاطرم...


به توعادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به قربت مثل مجروحی به مرهم
من که درگریزازمرگ به توعادت کرده بودم
ازسکوت وگریه شب به توهجرت کرده بودم


گفتم نرو پرپر میشم...........
گفتی می خوام رها باشم.......
گفتم آخه عاشق شدم........
گفتی میخوام تنها باشم.......
گفتم دلم.............
گفتی بسوز..........
گفتم یه عمری باز هنوز.............
گفتم پس عمرم چی میشه..........
گفتی هدر شد شب و روز............
وای دلم..م..م..م..م........
گفتم آخه داغون میشم..........
گفتی به من خوش میگذره..........
گفتم بیا چشمام به تو......
گفتی آخه کی میخره..........
گفتم منو جنس میبینی..........
گفتی آره بی قیمتی..........
گفتم یه روز تنها میشی...........
با من نکن بی حرمتی.............
گفتم صدام میگیره باز..........
گفتی به درد بسوز بساز..........
گفتم حالا که پیر شدم.........
گفتی که از تو سیر شدم........
گفتم تمنا میکنم...........
گفتی میخوام خوردت کنم...........
گفتم بیا نشکن دلو............
گفتی فراموش کن منو..........
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من گفتم : عاشقم ....
تو گفتی : عشق بی معناست ...
من گفتم: با تو معنا پیدا میکنه....
تو گفتی : عشق بزرگترین دروغ د نیاست....
من گفتم : پس من بزرگترین دروغگوی د نیا هستم...
تو گفتی : عشق تو کتاباست فقط برای خوند نه....
من گفتم : من نویسنده ی کتابای عاشقونه ام....
تو گفتی: من قلبمو بازیچه عشق تو نمیکنم ....
من گفتم : تو همینجوری محبوبی....
تو گفتی : از عاشق بود ن پشیمون میشی ...
من گفتم : از این بیشتر ؟
تو گفتی : عشق رو از هر کسی گدایی نکن...
من گفتم : تو نیستی هر کسی...
تو گفتی : من هیچ ند ارم جز غرور...
من گفتم : فقط مید ونم بی همتایی...
تو گفتی : آخه کسی لایق عشق مغرورم نیست..
من گفتم : آره راست میگی هیچکسی لایق تو نیست...
تو گفتی : برو تو تقد یر من نیستی ...
من گفتم : آره تو هم تقد یر من نیستی...
تو گفتی : پس چرا اومدی این همه راه؟
من گفتم : به خاطر عشق تو اومد م تا اینجا...
تو گفتی : راهت رو بکش برو من عاشقت نمیشم...
من گفتم : چرا عاشقم نمیشی؟
تو گفتی : آخه عزیزم حیفه قلبم مثل قلب تو بشکنه ....
![]()
![]()
![]()
![]()
با كدامين بهانه مي آيی ؟ دلم از دست دلت ،دلخون
است
دلم از خنجر مژگان سيه چرده تو
زخم دارد به جگر ،
بغض دارد به گلو ،
نيزه ها در پهلو ..
با كدامين بهانه مي آيي ؟ كه باز آمدنت ، شبيه ماندن
نيست شبيه شعرهاي عاشقانه خواندن نیست ...
با كدامين بهانه مي آيي ؟
كه اين آمدنت ، مثل
رفتنت گلبرگهاي دلم پرپر كرد ،
از همان راه كه آمدی
ای نفسـم
بی بهانه برگرد
![]()
![]()
![]()
دلتنگی هاتو بردار به روی قلبم بذار
تکیه بده به شونم تو این مسیر دشوار
اگه منو نمیخوای حرف دلم و گوش کن
فقط برای یک بار بدش خدانگهدار
تنهائی خیلی سخته وقتی چشام به راهه
وقتی که شب سیاهه وقتی بدون ماهه
تنهائی خیلی سخته وقتی که بی تو هستم
تنها میمونه دستم با این دل شکستم
دلتنگی هامو بردار پیش خودت نگهدار
هر وقت که تنها شدی من و به یادت بیار
داری میری نمیخوام وقت تورو بگیرم
این حرف آخر من دوست دارم عزیزم
تنهائی خیلی درده اگه نیای تو خوابم
وقتی تو اضطرابم تو هم ندی جوابم
تنهائی خیلی سرده اگه تو هم پیشم نباشی
آتیش من نباشی بیدار میشم نباشی
آره تنهائی خیلی درده


![]()
![]()
![]()
![]()

عاشقی واقعآ بد دردی اونم وقتی که یک طرفه باشه!!!! خیلی زود آمد و در دلم جای گرفت! اما هیف که همان طور که زود آمد زود نیز رفت. می خواستمش با تمام وجود می خواستمش ولی نمی دانست نمی فهمید و شاید نمی خواست بفهمد و اندازه ی دوست داشتنم را درک کند. یاد خاطراتمان با هم در آن مدت زمانی که با هم بودیم میفتم و اشک سراسر چهره ام را همچون جویباری فرا می گرد دلم می خواست حال نیز پیش من بود و جای این که با اندوه و تنهایی خاطرات گذشته را یاد آور شوم با او آنها را به یاد می آوردم و به خوشی لحظاتمان می خندیدم و خدا را شکر می کردم! اکنون نیز می خواهم برای یک بار هم که شده ببینمش و به او بگویم که: ((با تمام وجودم می خواهمت.)) 

پيداست هنوز شقايق نشدي
زنداني زندان دقايق نشدي
وقتي که مرا از دل خود مي راني
يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي
زرد است که لبريز حقايق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي
پاييز بهاريست که عاشق شده است
![]()
![]()
![]()
بی تو دنیـــا بر ســـرم آوار شد بیـن ما هــر پنجره ، دیوار شد
درد مـــا در بودن ما ریشه داشت رفتن و مردن ، علاج کــار شد
آشنایی های خوش آغاز ما ابتدا نفرت ، سپس انکار شد
آنـــکه اول نوشـــدارو می نمود بر لب ما ، زهـــر نیش مار شد
عیب از مـا بود ، از یـــاران نبود تــا که یاری یار شد ، بیزار شد
عاقبت بــا حیلة ســـــوداگران عشق هم کالای هر بـــازار شد
آب یکجا مانده ام ، دریا کجاست ؟ مُردَم از بس زندگی ، تکرار شد
![]()
![]()
![]()
چتر شکسته ، پنجره بسته ، دلم شکسته ،
دلی که تنها دل به تو بسته
با یاد عشقت همیشه مسته
اما تو رفتی
به من می گفتی هر جاکه باشی
نمی شه روزی ازم جدا شی
اماچه آسون دل کندی از من
دروغ می گفتی
دسته تو دستم چتر شكستم
توي خيابون نم نم بارون
پاي پياده آخ كه چه ساده
عشقو مي گفتم
هنوز ميشينم تورو ببينم
تو اون خيابون زير بارون
چه خوش خيالم كه بر مي گردي
باور ندارم
صداي نازت توي خيالم
دستاي گرمت تو دست سردم
نوازشم كن
حتي تو خوابم من چشم براهم
اگه تو حتي خاطره باشي
بازم قشنگه ماله من باشي
هر جا كه رفتي هر جا كه باشي
خدا نگهدار
![]()
![]()
دفتر عشـــق كه بسته شـد![]()
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم![]()
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون![]()
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم![]()
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود![]()
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد![]()
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت![]()
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد![]()
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو![]()
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم![]()
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت![]()
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم![]()
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم![]()
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم![]()
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم![]()
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم![]()
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن![]()
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه![]()
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو![]()
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه![]()
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه![]()
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو![]()
ازاون كه عاشقـــت بود![]()
بشنواين التماسرو![]()
ــــــــــــــــــــــ![]()
ـــــــــــــــ![]()
ـــــــــــ![]()
ـــــــ![]()
- ![]()
**********
شب سياه ، همانسان كه مرگ هست
قلب اميد در بدرومات من شكست
سر گشته و برهنه و بي خانمان ، چو باد
آن شب ،رميد قلب من ، از سينه و فتاد
زار و عليل و كور
بر روي قطعه سنگ سپيدي كه آن طرف
در بيكران دور
افتاده بود ،ساكت و خاموش ، روي كور
گوري كج و عبوس و تك افتاده و نزار
در سايه ي سكوت رزي ، پير و سوگوار
بي تاب و ناتوان و پريشان و بي قرار
بر سر زدم ، گريستم ، از دست روزگار
گفتم كه اي تو را به خدا ،سايبان پير
با من بگو ، بگو ! كه خفته در اين گور مرگبار ؟
كز درد تلخ مرگ وي ، اين قلب اشكبار
خود را در اين شب تنها و تار كشت ؟
پير خميده پشت ؟
جانم به لب رسيد ، بگو قبر كيست اين ؟
يك قطره خون چكيد ، به دامانم از درخت
چون جرعه اي شراب غم ، از ديدگان مست
فرياد بر كشيد : كه اي مرد تيره بخت
بر سنگ سخت گور نوشته است ، هر چه هست
بر سنگ سخت گور
از بيكران دور
با جوهر سرشك
دستي نوشته بود
آرامگاه عشق

-« شيرين ترين آواز چيست ؟ »
چشم غمگينش به رويم خيره ماند ،
قطره قطره اشكش از مژگان چكيد ،
لرزه افتادش به گيسوي بلند ،
زير لب غمناك خواند :
-« ناله ي زنجيرها بر دست من! »
گفتمش :
-« آنگه كه از هم بگسلند ... »
خنده ي تلخي به لب آورد و گفت:
-« آرزويي دلكش است ، اما دريغ !
بخت شورم ره بر اين اميد بست .
و آن طلايي زورق خورشيد را
صخره هاي ساحل مغرب شكست !... »
من به خود لرزيدم از دردي كه تلخ
در دل من با دل او مي گريست .
گفتمش:
-« بنگر ، در اين درياي كور
چشم هر اختر چراغ زورقي ست ! »
سر به سوي آسمان برداشت ، گفت :
-« چشم هر اختر چراغ زورقي ست ،
ليكن اين شب نيز دريايي ست ژرف .
اي دريغا شبروان ! كز نيمه راه
مي كشد افسون شب در خوابشان ... »
گفتمش:
-« فانوس ماه
مي دهد از چشم بيداري نشان ... »
گفت:
-« اما ، در شبي اين گونه گنگ
هيچ آوايي نمي آيد به گوش ... »
گفتمش:
-« اما دل من مي تپد .
گوش كن ، اينك صداي پاي دوست ! »
گفت:
-« اي افسوس ، در اين دام مرگ
باز صيد تازه اي را مي برند ،
اين صداي پاي اوست !...»
گريه اي افتاد در من بي امان .
در ميان اشكها پرسيدمش:
-« خوشترين لبخند چيست؟ »
شعله اي در چشم تاريكش شكفت ،
جوش خون در گونه اش آتش فشاند ،
گفت:
-« لبخندي كه عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند. »
من ز جا برخاستم ،
بوسيدمش

هنوز در سفرم ،
خيال مي كنم در آبهاي جهان
قايقي است
و من _ مسافر قايق _
هزار ها سال است
سرود زنده ي دريانوردان كهن را
به گوش روزنه هاي فصول
مي خوانم
و پيش مي رانم
در پی رسیدن به
ساحل آرزوهای خویش
سفر مرا به در باغ
چند سالگي ام برد
و ايستادم تا دلم قرار بگيرد ،
و در كه باز شد
من از هجوم حقيقت
به خاك افتادم
اما نه ...
اینجا هم
ساحل آرزو ها ی من نبود
و من همچنان
در پی ساح آرزوهای خویش
در سفرم





OTHERS