تبليغاتX
ღترنم عشقღ
برای اون عاشق بی دل و نامردی می نویسم که حرمت اشکامو ندونست...

عشق یعنی اینکه :هر اس .ام . اسی بهت می رسه ؛ امیدواری اون باشه

عشق یعنی اینکه : برای هر کسی می خوای اس . ام . اس بزنی اشتباهی برای اون می فرستی !

عشق یعنی اینکه: دنبال یه موضوع می گردی که به اون اس.ام .اس بزنی

عشق یعتی اینکه: دایم موبایلت رو چک کنی ؛ نکنه از اون اس . ام .اسی رسیده باشه

عشق یعنی اینکه:همش فکر کنی موبایلت داره تو جیبت می لرزه ولی وقتی نگاه می کنی می بینی خبری نیست!

عشق یعنی اینکه: شب هایی که اس . ام .اس نمی رسن ؛ واقعا عصابت خرد می شه !

عشق یعنی اینکه:یک اس .ام .اس رو هم به خط همراه اولش می فرستی ؛ هم به خط ایرانسل ؛ هم ه خط تالیا و هم به خط تالیا و هم به...........

عشق یعنی اینکه: هروقت یک اس . ام .اس دیر می رسه ؛چندبار Send می کنی ؛ شاید اونا زودتر برسن !

عشق یعنی اینکه: پشت سر هم به اون تک زنگ  می زنی تا اس. ام و اس ها برسن.

عشق یعنی اینکه: گاهی وقت ها که واقعا هیچ حرفی برای گفتن نداری ؛ اس . ام .اس خالی می فرستی تا

بفهمه به یادش هستی !

عشق یعنی اینکه : هر جایی که یک جمله عاشقانه یا زیبا دیدی ؛ سریع برای اون اس . ام . اس می کنی

عشق یعنی اینکه:قبض موبایلت فقط مخابرات رو خوشحال می کنه !!!

عشق یعنی اینکه : دو هزار اس . ام . اس در ماه !

عشق یعنی اینکه : بیماری که همه می گن دچارش شدی .

عشق یعنی اینکه : اعتیادی که همه می کن به اس . ام . اس پیدا کردی !

عشق یعنی اینکه :آخر شعرهای این و اون اسم خودت رو می نویسی تا به اون بگی که چه قدر عاشقشی !

 

 

ســــــــاده نبود گذشتن از تو برام

 

ســــــــاده نبود گذشتن از تو برام

 

ســــــــــــاده نبود کوچ تو از لحظه هام

 

ســــــــــــاده نبود حس یه بی تو بودن

 

ســــــــــــاده نبود هق هق شب گریه هام

 

چه ســـــــــاده دل بریدی اشک منو ندیدی

 

خطی رو خاطراتت قشنگمون کشیدی

 

اما به انتظار برگشتنت می مونم

 

شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم

 

چه عاشقانه خوندم چه بی بهونه رفتی

 

نا باورانه موندم که بی نشونه رفتی

 

من بی تو با تو تنها از تو چی مونده برجا

 

از تو چی مونده برجا جز مشتی خاطراتت هم رنگ خواب و رویا

 

اما به انتظار برگشتنت می مونم

 

شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم

 

 همه چيز را جمع کردم. يکي يکي. خنده ها، گريه ها و تنهايي ام را که انگار سال ها توي اين

 اتاق زنداني مانده  بود. همه را گذاشتم توي چمدان آبي و درش را محکم تر از هميشه بستم.

آسمان هم انگار دلش مي خواست که من بروم. نه ابري، نه باراني...

شعر ها را که مي خواستم از روي ديوار بکنم يادت افتادم نه اينکه يادت نبوده باشم اماانگارآمده

بودي که بگويي نرو، و من به خيالت قول دادم که تا هميشه همين جا بمانم.

نميدانم چرا هميشه فکر مي کنم که تو را خواب ديده ام. چشم هايم را مي بندم و توي اين

سياهي که سوزن سوزن مي شود دنبالت مي گردم. انگاري که...

نميدانم، يعني تو هستي؟ شايد هم فرقي نکند! پس من دوباره مي خوابم. مي خوابم تا برايم شعر

بخواني، بخندي، قصه بگويي، تا شايد يک روز از روياي شيرين بودنت بيدار شوم.

چشم هايم را مي بندم و قاصدک سفيد را مي بينم. از خوشحالي فرياد مي زنم:

قاصدک...!!!!!

ميگي: آرزو کن.

و من آرزو مي کنم، آرزو مي کنم که تو هيچ وقت نروي.

ميگي: من هم آرزو کردم.

ميگم: چي؟

ميگي: آرزو کردم که تو هيچ وقت نري.

نگاهت مي کنم و بعد قاصدک با موج خنده هامان مي رود...

چمدان آبي را بر مي دارم و مي روم. اما حالا فقط يک آرزودارم: کاش اين را بخواني. چشم

هايت را باز کني و ببيني که من چقدر دلم برايت تنگ شده است ...

 

 

روز مادر مبارک




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1387/03/31ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط ..:: عاشق تنها ::..

من و تو...

خلوتم را نشکن
شاید این خلوت من کوچ کند
به شب پروانه
به صدای نفس شهنامه
به طلوع آخرین افسانه
و غروبی که در آن
نقش دیوانگی یک عاشق
بر سر دیواری پیدا شد
...
خلوتم را نشکن
خلوتم بس دور است
زهوای دل معشوق سهند
خلوتم
راه درازی ست میان من و تو
خلوتم
مروارید است به دست صیاد
خلوتم
تیر و کمانی ست به دست آرش
...
آری
خلوتم
راه رسیدن به توست
شاید این خلوت راه رسیدن به خداست...

خلوتم را نشکن.

تنهایی

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثله تو تنهاست بخند





لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 6:39 بعد از ظهر توسط ..:: عاشق تنها ::..

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا

بي وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوش دارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي

سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا

عمر مارا مهلت امروز و فرداي تو نيست

من که يک روز مهمان توام فردا چرا

نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم

ديگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

تو از آن دگري، رو که مرا ياد تو بس

خود تو داني که من از کان جهان دگرم

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم در عصرهاي انتظار به حوالي بي كسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا كن و وارد كوچه پس كوچه هاي تنهايي شو كلبه غريبي ام را پيدا كن كنار بيد مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهاي رنگي ام در كلبه را باز كن به سراغ بغض خيس پنجره برو حرير غمش را كنار بزن مرا خواهي ديد.... با بغضي كويري كه غرق عصاره انتظار است نشسته ام پشت ديوار دردهایم

 

براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد،‌ ديوانه هيچ نداشت و گريست،‌

گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد،‌ اما هيچکس ندانست

که قيمت عشق اشک است.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1387/02/03ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط ..:: عاشق تنها ::..

                     با من بمان ای همصدا تا آخراسم سفر

                  از جاده های پر خطر این خسته را با خود ببر

               بامن بخوان ای همنوا شعر سپید عاشقی

           این واژه را با هرزبان تنها توئی که لایقی

        من صد بیابان عاشقم دریای عشقم را ببین

     ازآسمان قلب من گل های حسرت رابچین

درکوچه های عاشقی من عابری دلخسته ام

   از من گذشتم با دلم چون بردلت دل بسته ام

      در فصل سرد عاشقی من عابری دلخسته ام

         از من گذشتم با دلم چون بردلت دل بسته ام

            در فصل سرد عاشقی من گرم نپدار توام

              در صف عشقت مانده ام حالا پی شعری نوام

                در شب بی سامان شب با یاد تومن شاعرم

                 از قصه های شهر شب تنها توئی در خاطرم...

به توعادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم

     مثل عاشقی به قربت مثل مجروحی به مرهم

      من که درگریزازمرگ به توعادت کرده بودم

    ازسکوت وگریه شب به توهجرت کرده بودم

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/12/18ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط ..:: عاشق تنها ::..

 

cartpostaleto.blogfa

گفتم نرو پرپر میشم...........
گفتی می خوام رها باشم.......
گفتم آخه عاشق شدم........
گفتی میخوام تنها باشم.......
گفتم دلم.............
گفتی بسوز..........
گفتم یه عمری باز هنوز.............
گفتم پس عمرم چی میشه..........
گفتی هدر شد شب و روز............
وای دلم..م..م..م..م........
گفتم آخه داغون میشم..........
گفتی به من خوش میگذره..........
گفتم بیا چشمام به تو......
گفتی آخه کی میخره..........
گفتم منو جنس میبینی..........
گفتی آره بی قیمتی..........
گفتم یه روز تنها میشی...........
با من نکن بی حرمتی.............
گفتم صدام میگیره باز..........
گفتی به درد بسوز بساز..........
گفتم حالا که پیر شدم.........
گفتی که از تو سیر شدم........
گفتم تمنا میکنم...........
گفتی میخوام خوردت کنم...........
گفتم بیا نشکن دلو............
گفتی فراموش کن منو..........

   من گفتم : عاشقم ....
   تو گفتی : عشق بی معناست ...
  من گفتم: با تو معنا پیدا میکنه....
  تو گفتی : عشق بزرگترین دروغ د نیاست....
  من گفتم : پس من بزرگترین دروغگوی د نیا هستم...
  تو گفتی : عشق تو کتاباست فقط برای خوند نه....
  من گفتم : من نویسنده ی کتابای عاشقونه ام....
  تو گفتی: من قلبمو بازیچه عشق تو  نمیکنم ....
  من گفتم : تو همینجوری محبوبی....
  تو گفتی : از عاشق بود ن پشیمون میشی ...
  من گفتم : از این بیشتر ؟
  تو گفتی : عشق رو از هر کسی گدایی نکن...
  من گفتم : تو نیستی هر کسی...
  تو گفتی : من هیچ ند ارم جز غرور...
  من گفتم : فقط مید ونم بی همتایی...
  تو گفتی : آخه کسی لایق عشق مغرورم نیست..
  من گفتم : آره راست میگی هیچکسی لایق تو نیست...
  تو گفتی : برو تو تقد یر من نیستی ...
  من گفتم : آره تو هم تقد یر من نیستی...
  تو گفتی : پس چرا اومدی این همه راه؟
  من گفتم : به خاطر عشق تو اومد م تا  اینجا...
  تو گفتی : راهت رو بکش برو من عاشقت نمیشم...
  من گفتم : چرا عاشقم نمیشی؟
  تو گفتی : آخه  عزیزم حیفه  قلبم  مثل  قلب تو  بشکنه ....  

                                             

با كدامين بهانه مي آيی ؟ دلم از دست دلت ،دلخون
است
دلم از خنجر مژگان سيه چرده تو
زخم دارد به جگر ،
بغض دارد به گلو ،
نيزه ها در پهلو ..
با كدامين بهانه مي آيي ؟ كه باز آمدنت ، شبيه ماندن

نيست شبيه شعرهاي عاشقانه خواندن نیست ...


با كدامين بهانه مي آيي ؟
كه اين آمدنت ، مثل
رفتنت گلبرگهاي دلم پرپر كرد ،
از همان راه كه آمدی
ای نفسـم
بی بهانه برگرد


دلتنگی هاتو بردار به روی قلبم بذار
تکیه بده به شونم تو این مسیر دشوار
اگه منو نمیخوای حرف دلم و گوش کن
فقط برای یک بار بدش خدانگهدار
تنهائی خیلی سخته وقتی چشام به راهه
وقتی که شب سیاهه وقتی بدون ماهه
تنهائی خیلی سخته وقتی که بی تو هستم
تنها میمونه دستم با این دل شکستم
دلتنگی هامو بردار پیش خودت نگهدار
هر وقت که تنها شدی من و به یادت بیار
داری میری نمیخوام وقت تورو بگیرم
این حرف آخر من دوست دارم عزیزم
تنهائی خیلی درده اگه نیای تو خوابم
وقتی تو اضطرابم تو هم ندی جوابم
تنهائی خیلی سرده اگه تو هم پیشم نباشی
آتیش من نباشی بیدار میشم نباشی
    آره تنهائی خیلی درده

 

 

 

cartpostaleto.blogfa




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/11/05ساعت 1:32 بعد از ظهر توسط ..:: عاشق تنها ::..

cartpostaleto.blogfa

عاشقی واقعآ بد دردی اونم وقتی که یک طرفه باشه!!!!

 

خیلی زود آمد و در دلم جای گرفت! اما هیف که همان طور که زود آمد زود نیز رفت.

می خواستمش با تمام وجود می خواستمش

ولی نمی دانست نمی فهمید و شاید نمی خواست بفهمد و

اندازه ی دوست داشتنم را درک کند.

یاد خاطراتمان با هم در آن مدت زمانی که با هم بودیم میفتم و

اشک سراسر چهره ام را همچون جویباری فرا می گرد

دلم می خواست حال نیز پیش من بود و

جای این که با اندوه و تنهایی خاطرات گذشته را یاد آور شوم با او آنها را به یاد می آوردم

و به خوشی لحظاتمان می خندیدم و خدا را شکر می کردم!

اکنون نیز می خواهم برای یک بار هم که شده ببینمش و

به او بگویم که:

((با تمام وجودم می خواهمت.))

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/15ساعت 7:51 بعد از ظهر توسط ..:: عاشق تنها ::..

 

پيداست هنوز شقايق نشدي

زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي که مرا از دل خود مي راني

  يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

زرد است که لبريز حقايق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي

پاييز بهاريست که عاشق شده است

بی تو دنیـــا بر ســـرم آوار شد               بیـن ما هــر پنجره ، دیوار شد

درد مـــا در بودن ما ریشه داشت           رفتن و مردن ، علاج کــار شد

آشنایی های خوش آغاز ما                     ابتدا نفرت  ، سپس انکار شد

آنـــکه اول نوشـــدارو می نمود               بر لب ما ، زهـــر نیش مار شد

عیب از مـا بود ، از یـــاران نبود                 تــا که یاری یار شد ، بیزار شد

عاقبت بــا حیلة ســـــوداگران                  عشق هم کالای هر بـــازار شد

آب یکجا مانده ام ، دریا کجاست ؟           مُردَم از بس زندگی ، تکرار شد

چتر شکسته ، پنجره بسته ، دلم شکسته ،

دلی که تنها دل به تو بسته

با یاد عشقت همیشه مسته

اما تو رفتی

به من می گفتی هر جاکه باشی

نمی شه روزی ازم جدا شی

اماچه آسون دل کندی از من

دروغ می گفتی

دسته تو دستم چتر شكستم

توي خيابون نم نم بارون

پاي پياده آخ كه چه ساده

عشقو مي گفتم

هنوز ميشينم تورو ببينم

تو اون خيابون زير بارون

چه خوش خيالم كه بر مي گردي

باور ندارم

صداي نازت توي خيالم

دستاي گرمت تو دست سردم

نوازشم كن

حتي تو خوابم من چشم براهم

اگه تو حتي خاطره باشي

بازم قشنگه ماله من باشي

هر جا كه رفتي  هر جا كه باشي

خدا نگهدار

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
-

**********

شب سياه ، همانسان كه مرگ هست
 قلب اميد در بدرومات من شكست
سر گشته و برهنه و بي خانمان ، چو باد
 آن شب ،‌رميد قلب من ، از سينه و فتاد
زار و عليل و كور
بر روي قطعه سنگ سپيدي كه آن طرف
 در بيكران دور
افتاده بود ،‌ساكت و خاموش ، روي كور
گوري كج و عبوس و تك افتاده و نزار
 در سايه ي سكوت رزي ، پير و سوگوار
 بي تاب و ناتوان و پريشان و بي قرار
 بر سر زدم ، گريستم ، از دست روزگار
 گفتم كه اي تو را به خدا ،‌سايبان پير
 با من بگو ، بگو ! كه خفته در اين گور مرگبار ؟
 كز درد تلخ مرگ وي ، اين قلب اشكبار
 خود را در اين شب تنها و تار كشت ؟
 پير خميده پشت ؟
جانم به لب رسيد ، بگو قبر كيست اين ؟
 يك قطره خون چكيد ، به دامانم از درخت
 چون جرعه اي شراب غم ، از ديدگان مست
 فرياد بر كشيد : كه اي مرد تيره بخت
 بر سنگ سخت گور نوشته است ، هر چه هست
 بر سنگ سخت گور
 از بيكران دور
 با جوهر سرشك
 دستي نوشته بود
 آرامگاه عشق

 

 cartpostaleto.blogfa




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1386/08/20ساعت 8:52 بعد از ظهر توسط ..:: عاشق تنها ::..

گفتمش:

 


-« شيرين ترين آواز چيست ؟ »

 


چشم غمگينش به رويم خيره ماند ،

 

 
قطره قطره اشكش از مژگان چكيد ،

 


لرزه افتادش به گيسوي بلند ،

 


زير لب غمناك خواند :

 


-« ناله ي زنجيرها بر دست من! »

 


گفتمش :

 


-« آنگه كه از هم بگسلند ... »

 


خنده ي تلخي به لب آورد و گفت:

 


-« آرزويي دلكش است ، اما دريغ !

 


بخت شورم ره بر اين اميد بست .

 


و آن طلايي زورق خورشيد را

 


صخره هاي ساحل مغرب شكست !... »

 

 

من به خود لرزيدم از دردي كه تلخ

 


در دل من با دل او مي گريست .

 


گفتمش:

 


-« بنگر ، در اين درياي كور

 


چشم هر اختر چراغ زورقي ست ! »

 

 

سر به سوي آسمان برداشت ، گفت :

 


-« چشم هر اختر چراغ زورقي ست ،

 


ليكن اين شب نيز دريايي ست ژرف .

 


اي دريغا شبروان ! كز نيمه راه

 


مي كشد افسون شب در خوابشان ... »

 


گفتمش:

 


-« فانوس ماه

 


مي دهد از چشم بيداري نشان ... »

 

 

گفت:

 


-« اما ، در شبي اين گونه گنگ

 


هيچ آوايي نمي آيد به گوش ... »

 


گفتمش:

 


-« اما دل من مي تپد .

 


گوش كن ، اينك صداي پاي دوست ! »

 


گفت:

 


-« اي افسوس ، در اين دام مرگ

 


باز صيد تازه اي را مي برند ،

 


اين صداي پاي اوست !...»

 

 

گريه اي افتاد در من بي امان .

 


در ميان اشكها پرسيدمش:

 


-« خوشترين لبخند چيست؟ »

 


شعله اي در چشم تاريكش شكفت ،

 


جوش خون در گونه اش آتش فشاند ،

 


گفت:

 

 

-« لبخندي كه عشق سربلند

 


وقت مردن بر لب مردان نشاند. »

 


من ز جا برخاستم ،

 

بوسيدمش

cartpostaleto.blogfa

هنوز در سفرم ،



خيال مي كنم در آبهاي جهان



قايقي است



و من _ مسافر قايق _



هزار ها سال است



سرود زنده ي دريانوردان كهن را



به گوش روزنه هاي فصول



مي خوانم



و پيش مي رانم



در پی رسیدن به


ساحل آرزوهای خویش

 

 

 

 

سفر مرا به در باغ



چند سالگي ام برد


و ايستادم تا دلم قرار بگيرد ،


و در كه باز شد



من از هجوم حقيقت



به خاك افتادم



اما نه ...



اینجا هم



ساحل آرزو ها ی من نبود


و من همچنان



در پی ساح آرزوهای خویش



در سفرم

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/08/04ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط ..:: عاشق تنها ::..

پاییز

 

غروب پاییزه

دلم غم انگیزه

چرخ فلک نم نم

اشکاشو میریزه

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1386/06/29ساعت 8:34 قبل از ظهر توسط ..:: عاشق تنها ::..

منو ببخش عزیزم که از تو میگریزم

 

میسوزمو خاموشم تو خودم اشک میریزم

 

از لحظه ی تولد سفر تقدیر من بود

 

تنم اسیر جاده دلم اسیر تن بود

 

یه قصه ی تازه نیست خونه به دوشی من

 

هراس دل سپردن عذاب دل بریدن

 

دریای از مصیبت پشت سرم گذاشتم

 

وقتی به تو رسیدم دیگه نفس نداشتم

 

من مرده بودم اما دوباره جونم دادی

 

هم گریه ی من شدی عشقو نشونم دادی

 

اگه یه شب تو عمر چشمای من اسوده

 

همون یه خواب کوتاه زیر سقف تو بوده

 

اگه یه دسته عاشق یه شب پناه من شد

 

فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد

 

لحظه ی رفتن دستاتو میبوسم

 

باید برم حتی اگه اون جا بپوسم

 

منوببخش- منو ببخش که ناگزیرم

 

 باید برم حتی اگه بی تو بمیرم

                                    

                                     

به اين مي گن عشق كه واسش جون بدي !  
به اين مي گن عشق كه برات بميره !
 
به اين مي گن عشق كه صداش هميشه باهات باشه !
 
به اين مي گن عشق كه تو ظرف غذات رژه بره !
 
به اين مي گن عشق كه يه نفسي هر شب بياد سراغت !
 
به اين مي گن عشق كه يه خاطره‌، همه دفترتو پر كنه !
 
به اين مي گن عشق كه بزرگي‌تو، تو دنيايه كوچيكش مخفي كني !
 
به اين مي گن عشق كه كاراي چندش آور شو، تو براش انجام بدي !
 
به اين مي گن عشق كه حتي تو خوابم ببينيش ! . . . مي‌بينش ؟؟؟
 
به اين مي گن عشق كه براش بنويسي، اما خسته نشي ؟
 
به اين مي گن عشق كه براي